سيد محمد كمره اى

305

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

مردم را برمىانگيختند . ليكن بيشتر و عموم بر عليه حضرت عبد العظيمىها عقيده داشتند . قصد اخاذى برادر مساوات بعد از طرف خيابان رفته آقا ميرزا حيدر على شيرازى رسيد . خبر از ورود از بارفروش و انفصال يا استعفايش از رياست بلديه آنجا نداشتم . قرار شد بعدها ببينمش . بعد يك به غروب منزل همشيره رفتم . زن سيد على آنجا بود . قدرى به او نصيحت و به شوهرش پيغام تغيّرآميز كه اگر از هرزه‌گى و اذيت به همشيره دست نكشد مىدهم او را بيرون نمايند . معلوم شد كه سيد على به جهت اخاذى و مخارج خود كه از خانه مساوات مىخواهد دريافت نمايد و آن‌ها هم به واسطه تنگى خودشان نمىتوانند از او مساعدت نمايند . خيال داشت كه از همشيره وكالت براى اخذ شهريه كه دولت براى مساوات قرار داده بگيرد و همشيره وكالت نداد ، بهانه‌جويى و فحاشى مىكند خاصه وقتى كه زن سليمان ميرزا يا غيره به ديدن همشيره مىآيد . بعد همشيره آمد . قدرى به او تغيّر نمودم . بيچاره بناى گريه و عجز گذاشت . بعد مقارن غروب به منزل آقاى مشير اكرم رفته از اندرون عصمت السلطنه بيرون آمد . دبير الملك هم از شميران به ترحيم آمده بود . قدرى اظهار مسرت از انفصال حكومتش نمود كه آسوده شدم . يك اتومبيل هم كه دولت براى حكومت داده بود گفت زمان حكومت به سردار كل دادم كه به رشت برده و بيست روز است نيامده . بعد مقارن توپ بلند شده ، دبير الملك به شميران ، من هم به اصرار معتضد الملك و عظيم الدوله و مشير اكرم بماندن ، نمانده به ميدان توپخانه آمده سوار واگون ، سه ربع از شب به خانه رسيده شام آلبالو پلو خورده ، مشغول تحرير و قرآن . احمد را هم بعد از شام با آلبالو پلو به مريضخانه و از آنجا تحقيقات مسجد شاهىها كه سنگر كرده بودند روانه نمودم . بيان‌نامه بر ضد كابينه و هيجان دمكرات‌ها خودم ساعت دو و نيم به منزل مرآت الممالك رفته كه اگر عين الممالك هم آمده باشد به منزل معاون السلطنه برويم . مرآت به منزل عين الممالك تلفن كرد ،